باز آخر سال و هیاهوی خرید و عجله
عجله برای کارهایی که تا قبل از رسیدن به آخر سال باید انجام داد .انگار که قرار است دنیا به پایان رسد 
باز تیک تیک ساعت و دلهره , هر لحظه که میگذرد انگار باری از غم روی دوش ما میگذارد ، غمی به اندازه از دست دادن تمام عمر.
تمام کارهای یک سال گذشته در همین چند ثانیه از ذهنت میگذرد .افسوس میخوری یا راضی هستی ؟
 باز صدای توپ وهزار امید و آرزو برای سال در پیش رو ، انگار این صدای توپ زندگی دوباره به ما میدهد ، میخواهد بگوید که زندگی هنوز ادامه دارد و فرصت همچنان باقیست .                                                ولی فکری هست که همیشه با من است ؛شاید این آخرین باری باشد که این صدا را می شنوم .
و دعای تحویل سال ، امسال هرچه فکر کردم این دعا یادم نیامد .درست در همان لحظه ای که داشتم به آن فکر میکردم فراموشش کردم .
فکر میکردم که این دعا هرگز مستجاب نمیشود !
خدا را با چندین نام زیبا می خوانیم و در انتها از او چیزی نامفهوم می خواهیم .
از او بهترین حال را میخواهیم
بدون اینکه بدانیم این بهترین حال چیست .
امسال  میخواهم  پی این بهترین حال باشم ، سال دیگر اگر عمری باشد می دانم که از خدا چه میخواهم .
امیدوارم یک سال برای این کار کافی باشد .